هر دوتا کسایی که دوسشون دارم و یجورایی رفیقم هستن عکس پروفایلشون با خواهرشون گداشتن .
اصلا نمیتونم ف رو درک کنم وقتی میگه اگه تو زودتر من ازدواج کنی من ناراحت میشم من عروسیت نمیام . چرا ؟ چون بزرگتر من هست و اول اون باید بره . حالا نسبتش با من چیه دخترخالم . خب بگو اگر خواهرم بودی یچیزی . اگه یذره واقعا حس خواهری به من داشتی یچیزی . اونروز جلو چشم خودم رفتی به ز گفتی چرا موبایل میدی دست این . تو جلو چشم خودم به من حسودی میکنی . جلو چشم خودم خوبیمو نمیخواستی و میخواستی انتخاب رشتمو به گند بکشی که بهتر تو نشم . تو خواهرم نیسی . قبلا ، منطورم همین دوسال پیشه فکر میکردم خواهرمی واقعا . دوستت داشتم ولی الان ، خیلی چیزا بهم ثابت شده . وقتی تو یه دخترخاله ای فقط چرا باید برام مهم باشه که من زودتر تو ازدواج نکنم ؟ مسخرس
فقط حسودیت میشه ، حتی به خواهر واقعیت هم حسودیت میشه .
همیشه از خدا یه خواهر میخواستم . خواهر واقعی . کاش خواهر بزرگتر داشتم . دیگه انقد تنها نبودم . ولی الان میگم نکنه منم حسودیم میشد بهش ؟ نکنه اونم حسودیش بشه؟
ولی به دوستم نگاه میکنم واقعا باهم خوبن . و هوای همو همه جا دارن پشت همن به هیچکی نیاز ندارن .
ولی من تنهام واقعا ، هیچکس ندارم هر وقت دلم گرفت باهاش حرف بزنم . هیچ ادم پایه ای ندارم
خدایا به جبران این بیست و خرده ای سالم واقعا یه ادم همراه و یار تا اخر عمر ، نباید داشته باشم ؟
من واقعا از تنهایی میترسم ، بدم میاد . چرته میگن اونا ک از تنهایی میترسن ضعیفن و فلان
من الان قوی شدم ولی ترس تنهایی منو دیونه میکنه .
اگه فقط یه ادم ، یه ادم از بین این همه ادم سهم من نباشه ، دنیا چه فایده ای داره ؟
خداجونم یادته اونشب چی گفتم ؟ گفتم اگه قرار نیست درست بشه منو ببر پیش خودت ، دنیا خیلی چرته