اعصابمووو خردد کردههه ، اصلا نمیفهمم چشه 

میگه من کای کار کردم برا شما ک نمیبینن 

من جرا تو ای  روز هر چی نگا میکنم نمیبینم 

میگه مرام نداستین ، سر چی اخه ؟ ک بگم من میگیرم ؟؟ 

خب چزا اونکار کرریم 

چ ااا ، منم خیلی جاها بخاطر اون رفتم بهاطر اون کردم ، 

بعد میگه تحدید نطر کنم 

شما فلان و فلان 

هممون خسته ایم چرا اینطوری میکنه 

تازه کشیکاش خیلیم خوب بود 

 

 

۱۹

هیی یه متنی دیدم تو تلگرام خیلیی بدلم چسبیدد انگار حقیقتو‌گفته بودد...

امروز یجوری بود خسته کننده بود صبح تا ظهر نمیدونمم چرا 

رفتیم بیرون ، خوب بود ، از همه بیشتر از بین دوستام اونو دوست دارم 

از ف هم گف ، انگار ادم ببشهوری بوده ، و من بیشتر تو این فکر رفتم ک من دارم اشتباه میکنم و اون این ادمی ک میخام نیس ، ولی اون ادمی ک منن میخاممم کجاستتتتت ، زور داره هاا ، اگه واقعا هر کی یه نیمه گمشده داشته باشه و اونا با هم برخورد نکنن اصلا هیچوقتم همو پیدا نمیکننن 

هییی روزگاررر

نمیدونم چرا همههه پسراا از اس خوششون میاد خدایی چرا ؟ شتید بخاطر لحن صحبتش و صداش هست ؟ 

بعد هیچکی از ما خوشش نمیاد چرا ؟؟ ف بیشعور حتی ب اونم پیام داده بوده ولی من نه 

نمیدونم چشه ، عرر نمیدونمم چیکار کنم 

چرا همه از اون خوششون میاد از من نه ؟؟ 

خدایااا ی نگاهیی م ب من کن

همون شنبه ای که قراره شروع بشه

حقیقتش خیلی معلوم نبود امروز شنبست ، احتمالا چون دیشب کشیک بودم 

باهاش حرف زدم دیشب ، درست معلوم نیست چی شده 

درست نمیفهمم واقعا چی میخواد ، چی میگه و منظورش چیه 

گفت باید همچیو بریزم دور ، مسلط بشم روی خودم ، 

وقتی میرسم خونه همچیو بریزم دور 

انقدر ذهنت درگیر نکن دختر ، 

همچی ددست میشه 

روزای خوب همین روزاست 

قراره خوش بگدرونیم 

سخت نگیر 

رای دادم دیروز 

از اول شروع کن 

رویا پردازی نکن 

درست میشه 

انشالله که خیره ...

باید و میخوام از اول شروع کنم ...

توی ذهنم بود که امروز حسابی میشینیم با هم حرف میزنیم 

ازش گلایه میکنم ازم‌گلایه میکنه ، 

ولی خب نشد 

شایدم نخاست 

ز اصلااا حوصلشو ندارم 

اس چرا اینجوریه بعد میگه چرا فیلان ، خیب تقصیر تو هس حتمااا

شایدم بحث سر همون توقع هست 

توقع دارم شاید 

درصورتی ک اون اینطور نیس 

دیدتو عوص کن اون برا دو دقه با هم بودن تو رو میخواد 

.

یاد حرفایی ک بهش زدم میوفتم اتیش میگرم 

خیلی بیشعور بودم واقعا

بیشعور چرا اینجوری بودی دیروز 

خدایا من چ گناهی دارم از ای بشر خوشم میاد 

خدایا خستمممم از بس فک کردم 

خدایاااا ی راه نشونم بده 

خدایاااا حالمو خوب کن 

 

از چی بگم

به یه بی حسی رسیدم ...

هی میگم کاش اونروز ندیده بودمش ، چرا باید اول و اخر کشیکم با اون شروع میشد تا اعصابم بهم بریزه ؟

وقتی به یچیزی مشعولم بهش فکر نمیکنم ، ولی ذهنم زیادی مشغولشه 

گاهی وقتا میگم نکنه فقط تو ذهنم انقدر بزرگش کردم طرفو ، دیروز که دیدمش مثل بقیه ادما نتونستم تو چشاش نگا کنم 

وقتی طرفی ک باهاش حرف میزنی مثل بقیه ادما باشه برات راحت حرفتو میزنی و ترسی نداری 

ولی من دیروز یخورده میترسیدم از اینکه نگاش کنم و حرف بزنم 

ولی همون چند کلمه حرف زد تو ذوقم ، خودشو گرفته بود ، برخلاف همیشه بود که لبخند میزد ، ذهنم بیشتر درگیرش شد 

چرا مگه چی شده بود ک اینجوری حرف میزد 

چرا با من اینجور بود ، چندبار قبل ک دیدمش اینطوری حرف نزد واقعا چی شده بود 

از این میترسم ک من واقعا عشق رو دوس دارم و دوس دارم از طریق عشق و دوست داشتن ازدواج کنم ولی تا الان ک نشده ، خب اون طرف قطعا باید دور و برت باشه تا اتفاقی بیفته دیگه ...

وای دیونه شدم 

اگه ب من بود توی قبل ده سالگیم یخ میزدم و دیگه بزرگ نمیشدم 

چرا همچی اون موقع ها قشنگتر بود 

چرا صفا و صمیمت بود ولی الان چشم و هم چشمی و حسادت و ... جاش گرفته 

مثل امروز ک حالم بد میشد از اینکه اون ادما رو دیدم

حتی مادربزرگمم ک دوستم داشت کلی الان دیگه حس میکنم نداره ...

شاید همه رابطه ها باید توش ی سود و منفعت باشه 

فردا قراره اس رو ببینم ، اونم دیگه مث قبل نیس 

اونم دیگه رفیق نیس 

و من احساس تنهایی شدید میکنم 

از خدا هم دور شدم

خدایا منو به خودت برگردون 

خدایا برام معجزه رخ بده 

خدایا دلمو اروم کن 

 

ز دیگه خیلیی پروعهههه ، 

پسره بیشعورررر با مننننن اینطورییی بودددد 

منم صب دیدمش رومو برگردوندم 

چقد نفهممممممم 

خدایااااا چرااا تا میخاستم بیام باید ببینمششش 

خدایااااااااا چرااااا دیروز دیرمش 

چرا مثل گاوووو بوددددد

رفتن بیزون 

واقعا اونو میخاد فک کنم 

خدایاااااااااااااااااااااااا کمکم کنننن

بیا این همه دعا کردم معجزه بشه ، دیدی چی شد خدایا ؟

چرا اینطوری بودد؟؟؟ 

ینی با من اینطوری بود ؟؟؟

 

شاید اینبار اخرین بار باشد

به س پیام دادم و کلیی غر زدم براش ، از بی معرفتی و قدرنشناسی ز گفتم ، واقعا حس میکنم حسم درسته 

همونطور ک حسم میگف ب فک میکنه بقیه از اون تقلید میکنن و دیشب بهم ثابت شد ، حسم میگه ک ب برخلاف چیزی ک میگه توی رفتاراش اتفاقا خیلی هم خوشش میاد از پسرای گروه 

ف بهش پیام داده ، میتونست ب من پیام بده ولی نداده ، قطعا بخاطری ک گفته این از من خوشش میاد 

پس اینم ثابت شد ک ف هم از من خوشش نمیاد 

واقعاااا نمیدونم اون ادمی ک مثل من باشه رو از کجا دیگه میتونم پیدا کنم ، اصلا پیدا میکنم ؟ حس بدی بهم دست میده ...

ب گفتم ک بچها بخاطر تو میخان منو قبول کنن میگه ن اینطور نیس ، گف گفته ک شما دوتاتون چالش برانگیزین 

نمیدونم ...

تو حرفاش یچیزی گف ... بدم اومد 

ب برخلاف اعتقادش ما اصلا اونقدرام باهم اوکی نیسیم 

فردا ینی اتفاق خاصی میفته ؟ ینی شب میبینمش باهام حرف بزنه ؟ میدونی چقدد این شبو دیدم ک دوتامون همزمان کشیک باشیم و ی اتفاقی بیفته ؟؟؟ 

خدایا منو ببخش ، خدایا شکرت ، خدایا فردا خیلی هوامو داشته باش 

معجزه رخ بده برام 

اینم از این

خب اینم از کشیک امروز 

ز معرفت نداره ، دیروز انقد براش حساب کردم انقد میبرم و میارمش  بازم هیچی ، ب راس میگه با ش حس میکنم خیلی خوبه 

اونروزم خودشو کشید کنار ، مهربونه ولی معرفت ندارتخخخ 

میدونی حالم از این ادما و دنیا بهم میخورا 

هیچکس مث من نیس 

ف رووو   خب ثابت شد بهممم هیچی 

ینی ۴ شنبه هم اتففی نمیفته ؟؟

اون دبشی تموم شد دفتتت واییی خدایاااااا 

حاللاا موهامووو جیکارررر کنمممممممممممم 

خدایاااااااااااا 

چیکار کنم خوب بشم

واشینگ بدی خوردم ، خیلی بد 

خیلی ناراحتم

خدابا باشه علط کردم 

توروخدااا هوامو داشته باش فردا 

ببخشید خدایاااا

..

ادامه نوشته

2

هی اومدم اول کاری اینجا رو به گند نکشم و مثل وبلاگ قبلی نشه ولی نمیتونم باید حتما بنویسم حتی شده دو کلمهه 

خدایا واقعا کههه اون مهربونیات و بخشندگی و اینات برا کیاست ؟؟؟ دمت گرممم واقعاااا ک یذره حالمو خوب نمیکنی 

جدا ما وطیفه داریم همیشه حال خودمونو خوب کنیم ؟ نمیشه کههه ادم یجا خسته میشه دوست داره یکی دیگه خوشالش کنههه 

دوباره فردا کشیکم ، یروز درمیون کشیک ۳۰ ساعته میدم ، زیباستت نه ؟ 

اونم بخش داخلییی ، 

از اینترنامون نگممم که چقدد سممم ان ، خدایی شانسو نگا 

بخاطر شرایطم حتی روم نمیشههه ..... بماند ...

دلم مبخواد همه بگن من ادم خوبیم ، نمبدونم ولی گاهی وقتا اینجوری احساس میکنم ، نمیگم که بدم و خودمو خوب نشون میدماا نههه ولی گاهی وقتا انگاری روحم میطلبههه که تعریف کنن

روز اول بخش   ر رو دیدمم اصلا جا خوردم 

بعد ف اومد بخش   خدا مبدونهه که چقد حس میکنم شبیه منه ولی از احساسش خبر ندارممم ، نمیدونم کسی رو میخواد یا نه و اگرم از من خوشش میومد تا الان یکاری کرده بود ، نه؟

هیی روزگارررر من ازش خوشمم میاد و حس میکنم دیگه کسی رو پیدا نکنم شبیه من باشه ...

خدایاااا خواهشا کمکم کن و یه معجزه خوب رخ بده برام

1

سلام ، از اول میخوام شروع کنم 

همچیو میندازم دور و از اول شروع می کنم 

پخته تر شدم ، سال عجیبی رو گذروندم 

به امید خودت 

الان ۱۸ ام حساب میشه دیگه ؟ از امروز شروع میشه 

مثبت اندیشی ، فکرای خوب ، حال خوب حتی توی شرایط سخت ، قران ، نوشتنو ...