زندگی بیهوده

از چی شروع کنم ؟ 

میخواستم امروز کلی گریه کنم ، کلی فوحش بدم ب زمسن و زمان ، از خدا گلایه کنم 

ولی انگاری سر شدم ... حتی واسه گریه و گلایه هم رمقی نمونده برام ...

راهمو گم کردم ... انگیزمو گم کردم 

یوقتا میگم کاش بمیرم ... ولی میگن کسی که اینجوری میگه ینی خیلی ضعیفه ... حقیقتش اره .. نه کسی رو دارم پشتم وایسه .. نه کسی بهم محبت کنه و مشوقم باشه .. خودمم که سردرگمم چجوری بخودم کمک کنم 

حس میکنم همه این ۲۳ سال زندگیم به هدر گدروندم .. واقعا بیهوده ‌. نه هنری ، نه کتابی نه شعری نه ورزشی ، خلاصه هیچی 

مغزمم انگار اکبنده .. حالم بهم میخوره از خودم ، چرا اینطوریم؟ شاید اگه مامان بابا از بچگی یجور دیگه منو بار اورده بودن من الان اینطوری نبودم .. همش فیلم و سریال .. 

زندگی بیهوده ... بدون هیچ اطلاعی .. چیکار باید کنم ؟ فکر و کند کاری گدشته نمیزاره کاری کنم ... 

دلم میخواد تو یه خونواده ای بودم که خیلی باهم خوب بودن و باهم در ارتباط بودن .. پنج شنبه جمعها دور هم جمع میشدن .. تو خونشون صفا و صمیمت بور ...

ولی از همه اینا محرومم.. 

خدایا کم اوردم .. صدامم که نمیشنوی .. بگو چیکار کنم

 

..

اومدم استوری بزارم که ادما کی وقت کردن انقد تعییر کنن دیدم با استوری من چیزی تعییر نمیکنه همون پنهون کاریا دروغا دوروییا هس ... خودمم که پر از گناهم ...

از خبرای خوشال کننده امروز هر چند کوچیک این بود ک دوتا بلاگر که شاید چند بار دیدم پیجشون و قهر کرده بودن باهم برگشتن بهم ... ۳ تا اینطوری بود واقعا ذوق کردم ..

حرف زیاده ولی بمونه برا یوقت دیگه 

نیمه شب و بی خوابی

داره حالم بهم میخوره ، از اینکه میان دروغ میگن تا یکیو بکوبونن و خودشون برن بالا ، دروغ میگن تا پنهان کاری کنن 

ف میاد تو یوتیوب ویدیو میزاره برا بلاگرا ولی خب حرفاش ضد و نقیصه .. و اینکه میاد میگه طرف بابا ش فلان کار داره یا معتاده یا اقوامش خودکشی کرده یا عکس خونه مادربزرگ طرف میزاره میگه اینا بدبختن ،، خبببب الان اینا ثابت میکنه طرف ادم بدیهه؟؟؟ خب چه ربطی داره ب شخیصت و زندگی الان طرف ؟؟؟؟ 

مگه عیر اینه هممونن یچیزی که بد باشه تو خونوادمون هس حالا این ینی منم بدم ؟؟؟؟ 

داره حالم بهم میخوره...

از ب حالم بهم میخوره ، نمیتونم درکش کنم اصلا رفتارش و حرفاش باهم نمیخونه ، ولی خب دلیل نمیشه ‌... نگا کن اون ی ادم متفاوت با توعه خببب ، پس دلیل نداره مث تو بخواد رفتار کنع ، باشه ؟ 

من خستم از ادما ... از اینکه خودشون نیستن ، از اینکه دروع میگن پنهون کاری میکن معرفت و مرام ندارن ، ولت میکنن در صورتی که تو پشتشونی ، دنبال منافع خودشونن ، حسادت زیاد میکنن ، من خستم و دلم میخواد برم یجایی که هیجکی دورم نباشه ...

خدایا یه راهی بزار جلوم ، یه انگیزه ای برا ادامه دادن 

یاد باد ان روزگاران

یخورده وبلاگ های بروز شده رو خوندم ...

یا خودشون کرونا گرفته بودن یا خانواده و مادر که حالشون بد بود ... یا مشکل و گرفتاری های دیگه ...

این وضع مردم سرزمین منه ... اخه انصافه ؟؟؟ 

در مورد این روزا تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که فقططط خدااا باید کمک کنه وگرنه هیچکی صدای ما رو نمیشنوه ...

من از س ی ا س ت متنفرمممم ، پر از دورویی دروع فریب و ... بوی تعفن میده ، هر کی بره توش میره تو لجنزار ...

۲۳ سالم شده ولی واقعا زندگی نکردم ... اگه مامان بابا اخلاق و خصوصیات و علایقشون یطور دیگه بود من اللن کلی کتاب خونده بودم و ....

دلم بیخیالی مطلق میخواد، میدونی از کدوم جنس میگم ؟ از اونا که شب تابستونه ، خونه مادربزرگ توی حیاط خوابیدی کنار مادرجون .. نگاهت به اسمونه .. ستارها رو میشماری تا خوابت ببره ... اون روزا که چیزی از غم و درد نمیدونستیم .. خبری از بیماری نبود ... همه دنیای ما عروسک و اسباب بازیامون بود و تلویزیون و برنامه کودک هاش ...

چی شدن اون روزا ؟؟؟ 

خدایا نگاهی کن 

دیدی؟

دیدی یوقتا پر از حرفی ولی نمیتونی چیزی بگی ؟ میری یه گوشه برای خودت ...

دلم گرفته یکم 

فک کنم فقط حرف زدن با توعه که ارومم میکنه

خدایا صدامو بشنو 

 

نیمه شب

به این نتیجه رسیدم ک واقعا ادم دیونه ای هستم 😂

یکارایی میکنمممماااا کهههه 

ولش کن 

طبیعیه ینی ؟ بهش فکر کردن رو میگم 

شاید حسم اشتباهه بگه ولی اکثرا درست میگه من و اون شبیهیم 

و کسی رو تا حالا پیدا نکردم ک قلبش مث من باشه ولی اون ایتطوریه

بدون سخن

برا اولین بار چله گرفتم ، یادم نمیاد دقیق ۴۰ روز پیش چی خاستم ، ولی الان دلم گرفته 

درمورد امروزم بخام‌بگم ... نمیتونم ..... رو درک کنم ، نگاه کن از یطرف دوست خوبیه ، از یطرف یسری چیزا مخصوصا درس ب من نمیگه ولی ب بقیه میگه ، اینش عجیبه برام 

مورد سوم اقای .... دوس دارم خفشششش کنم 

هیچ حرفی ندارم ، واقعا دلم گرفته ازش 

واقعا چرا 

شاید بخاطر دیروز بود ک دیدمش ...

کاش ندیده بودمش ، کاش نفهمیده بودم انقد شبیع منه 

هعی روزگار ........

ینیاااا فقططط زودتری این بیاد تموم بشه برههه 

موقعی ک امتحان داری حتی اگه نخونیمم باز تو مهلکه ای 

نمیدونم اقای ف رل زده یا نه ، نمیدونم حدسمم درسته یا نه 

ولی یاد کراش اولم میفتم که حدس زدم رل زده و حدسم درست بود و چقد ناراحت شدم 

ولی خب الان ک گدشته واقعااا متوجه شدم اون کراش اولیه واقعااا شبیه من نبود و منم نمیدونستم اخلاقش چجوریه و اینا ،

ولی این بشرو میشناسم ، بیشتر اخلاقای گندشو میدونم و البته خوبشو 

شبیهیم برا همینم فک میکنم دیگع کسی انقد مثل من پیدا نمیشه 

ولی ب خودم و قیافم و هیکلم ک نگا میکنم ، میگم من دختر ایده ال کسی نیستم قطعا و انتطار زیادیه ک تو زمونه ای که دخترا خیلی خوشگل شدن حالا با ارایش یا عمل ... منو بخواد انتخاب کنع ....

ولی من اگه اون عشقی که تو ذهنمه رخ نده واقعا زندگیم ب هدر رفته ، چون واقعاااا عشق و عاشقی رو میخوام

اند فینیش

امروز روز من بود ، خیلی خوب بود مخصوصا از عصر به بعد ، پر از ارامش ، همه دلگیریا و ‌.. گداشتم کنار 

امیدوارم به چیزایی که باید برسم ، برسم 

تنبلی نکنم ... و کلی چیزای دیگه 

و همچنان از این ادما و دنیا غافلگیر میشم 

میدونی حالا میفهمم چی میگن که حتی با مشکلات هم میتونه حال دلت خوب باشه 

و بالاخره

عصر خوابم برد انقد چسبید که خدا میدونه 

بعد با مامان رفتیم گل فروشی ، 

ناخن های یه دستمو لاک زدم اصلا نمیتونم با لاک ارتباط بگیریم 

امشب توی ی پیج دیدم پست تولد گداشته ، 

امشبم تولد منه 

انگاری بچها یادشون نیس 

عم انگیزه نیس ؟ 

برا ادمایی وقت گداشتم که برام انگاری وقتی ندارن 

نمیگم توقع دارم ولی ی تبریک تولد خشک و خالی نمیشه واقعا ؟ 

حتی با ..... هم ک انقد خوب بودم مث هرسال نگف 

کلی حرف دارم واسه امسالم ک باید بنویسم 

یکیش همین ادما ...

یجاها میگم شاید اشتباه میکنم انقد براشون مایه میزارم 

خلاصه که بزرگ شدم پیر شدم ... سال عحیبی بود برام امسال 

دلم گرفته امشب 

نمیتونم خوشال باشم 

۸ مرداد

خب امروزو به طرز عجیبی شروع کردم 

حالم بد بود قرار بود درس بخونم درنتیجه گرفتم خابیدم تا طهر 

ب ف پیام دادم و پیشنهاد بیزون دادم و اونم قبول کرد ، 

عصرو با بیحالی گذروندم ، بزور تنمو بلند کردم اماده بشم 

رفتم دنبالش و ب طرز عجیبی سوپرایز شدم ادمدیم خونه ولی رقصیدیم اونم من ک یادم نمیاد اخرین بار کی رقصیدم چون علاقه هم ندارم خیلی ، شاید کلاس ۵ ام دبستان بودم 

رقصیدم ، رفتم تو ی دنیای دیگه و برا دو ساعتی تو دنیای مشکلانم نبودم 

ف میگه مامان اس گفتن دو رو و زرنگه 

منو یاد خود اس انداخت ، بنطزم دو رو نیستن بیشتر پنهون کاری و زرنگ بازیه 

ولی کاش نگفته بود تصورم بهم ریخت فک میکردم ادم خیلی خوبیه 

نمیدونم چندم مرداد

امروز رفتیم دوباره طبیعت ، روح من تشنه طبیعته 

از کافه و ساختمون و شهر فراریم ، منو بزارن تو دامن طبیعت 

درنتیجه باید یه شهر شمالی دنیا میومدم

چند روز دیگه تولدمه هنوز نمیدونم باید چیکار کنم اونروزو 

استرسشم دارم ...

س امروز درباره ف گف ، گف پسره خوبیه ، گف مث خودت اونطوریه ، و من اعصابم خرد شد ، چن روز بود بهش فک نمیکردم ولی دوباره بادم اومد ، اون تنها ادمی بود ک فک میکردم شبیع منه ، نمیدونم واقعا ، شایدم حسم اشتباس

کاش یبار بهم پیام بده و بگه 

و امروز فهمیدم بچهایی ک فک میکردم خوبن اونطوری نبودن ک فک میکرم 

امشب عید غدیره ...

خدایا ب مردم این کشور نگاهی کن و حالشونو خوب کن 

خداجونم ارامش سلامتی و حال خوب ب هممون بده

دنیا وفا ندارد

نمیدونم چی بگم 

فقط میدونم دنیای بدیه ...

رفته دکتر و بهش گفتن دیگه با عمل هم خوب نمیشه ...

گفته هر هفته شیمی درمانی ...

هی خدا ، چرا اخه اینطوری شد 

اونم از سیسی ک رسما گف دیگه نیستن 

اشکام بی اختیار ریختن 

ولی باید قوی بود نه ؟ 

نمیدونم کاش معجزه بشه ، اینطوری ک بیشتر درد و زجر میکشه ...

تهش چی خب ، ینی هر هفته این همه راه بره شیمی درمانی ..

خدایا میدونی اینجا جاییه که کلمات نمیتونن بیان کنن اتفاقا رو

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده 

۴ مرداد

دیونگیهه ، من‌خودم مشکل دارم ولی الان دارم حرص سی سی رو میخورم 

تو اینستا بلاگره ، یه میلیون و خورده ای فالور داره 

نمیدونم چی ب سرش داره میاد ولی کاش برگردن بهم و مشکلشون رفع بشه 

ناراحتم براش 

یک دو سه

ببین واقعا دلم هیجان میخواد ، 

دو ساله مسافرتم نرفتم بخاطر کرونا ولی بقیه بچها یجایی بوده رفتن بالاخره 

من خیلی گناه دارم واقعا 

ف پیام دادم ، میگه رفته رانندگی تنهایی تا بیشتر بلد بشه ، از برنامه چیدن دوباره با پسرعمش میگه ک برن باغ و اینا 

دوس داشتم بگم تا موقعی ک ب ینفر احتیاج داری فقط احوالشو میگیری 

بعد نو ک میاد اون ادمو فراموش میکنی 

چی بگم والا 

واقعا دلم حال خوب میخاد 

۳ مرداد

حالمو خوب کرد سارا 

منم تونستم حالشو خوب کنم 

واقعااا رفیقهه ، واقعی واقعییی 

شکرتتتت

2 مرداد

امروز کلی غر زدم برا خدا ، غر که نه 

کلی ازش گلایه کردم شکایت کردم 

دیگه مثل قبل نیس ، وقتی باهاش حرف میزدم اروم میشدم 

دیگه اون ادم دل پاک و مهربون نیستم 

دیدی میگن تو سختیا ادم امتحانشو پس میده 

فک کنم من رد شدم 

تو سختیم ، نتونستم بگم شکرت نتونستم بگم راضیم ، 

ولی بهت گفتم ، گفتم اگه همه این سختیا با دست خودم ایجاد شده ، اگه بدترین بنده ت شدم ، با مهربونیت با بخشندگیت ، نمیدونم هر صفت خوبی ک بهت میدن و میگن باهام رفتار کن 

دلم شکسته ، 

میگن از رگ گردن نزدیکتری ، خودت گفتی 

گفتی بخوانید تا اجابت کنم گفتی شما رو رها نکردم 

هیچ جوابی نشنیدم ازت 

اگه همچی از قبل چیدی   ، میدونی چی میشه ، میشه معجزه کنی 

معجزه کن برام

واقعا

واقعا کاش بفهمم چرا هیچکی عاشق من نمیشه پس 

حالا عشق رو کنار بزاریم 

چرا با اس خوبن ؟ مخصوصا پسرا ، همش با اون حرف میزنن چرا ؟ 

 

.

اینم بگم و برم ، ولی واقعاااا انصاف نیس تو این دنیا که اظهار عشق باید از طرف پسر باشه 

اابته که میشه دختر اظهار کنه ولی از اونجا ک مرسوم نیس و منم زیادی مغرورم دوست ندارم 

جدا تکلیف این همه دخترایی ک عشق یطرفه دارن چی میشه ؟ 

از طرف خوشت میاد ولی چون دختری نمیگی ، اونم اصلا نمیفهمه ، 

ماه من

من اصولا ادمی نیستم که بخوام بگم اره متولد فلان ماه اینطورین ، من که مرداد دنیا اومدم اینطوریم و فلان ، ینی بهش اعتقادم ندارم 

ولی میدونین چیه ، ترس وجودمو گرفته ، دقیق نمیدونم از چیه ولی اینکه مرداد شده و چند روز دیگه تولدمه وحشت دارم و اولین باره اینطوری میشم ، ینی بخاطر چیه ؟ بزرگ شدن ؟ زندگی نکردن ؟ کارای نکرده ؟ کارای نشده ؟ اتفاقایی ک قراره بیفتن ؟ 

من واقعا به این رسیدم ک هر بدی یه بدترم داره ینی هیچ چیزی مطلق نیس ، هیچ چیزی تو اون زمانی ک ما فک میکنیم بدترین اتفاق ممکنه بدترین نیس ، همیشه بدترش هست ...

.

.

.

سه نقطه ای ک پر از حرف برا منه ... ینی میشه ؟