اونروز خیلی غیزمنتظره دیدمش ، وقتی یادم میاد به یه پسر گفتم دلم براش تنگ میشه. البته فقط در حد دوست منطورم بود. امیدوارم خودشم فعمیده باشه .

امروز دلم خواست باهم بودیم و میرفتیم بیرون .. حرف میزدم ..حرف میزدم و درد و دل میکردم . نمیدونم چرا دوست دارم باهاش حرف بزنم 

اصلا از نطر عقیده و اینا شبیه هم نیسیم . مثلا اون الکل و اینا براش یچیز عادیه ولی من نه . البته دوس دارم فقط یبار بخورم ببینم چیجوری میشم .

امروز بعد تقریبا دوسال قرصه رو امشب نخوردم ، امیدوارم اتفاقی نیفته 

ف از سرم افتاده دیگه ، رفتار اونروزش یادم میاد دوست دارم کلشو بکوبونم دیوار . پسره مغروررررر . کاش اینو میخوندی و میفهمیدی منم . من عین خر پشیمونم اونشب بهت گفتم حرفامو . حرفامو میخام پس بگیرم . اصلا هم نگرانت نیسم . 

خدایا حرف نزدم باهات دقت کردی ؟ کو معجزت