۸ مرداد
خب امروزو به طرز عجیبی شروع کردم
حالم بد بود قرار بود درس بخونم درنتیجه گرفتم خابیدم تا طهر
ب ف پیام دادم و پیشنهاد بیزون دادم و اونم قبول کرد ،
عصرو با بیحالی گذروندم ، بزور تنمو بلند کردم اماده بشم
رفتم دنبالش و ب طرز عجیبی سوپرایز شدم ادمدیم خونه ولی رقصیدیم اونم من ک یادم نمیاد اخرین بار کی رقصیدم چون علاقه هم ندارم خیلی ، شاید کلاس ۵ ام دبستان بودم
رقصیدم ، رفتم تو ی دنیای دیگه و برا دو ساعتی تو دنیای مشکلانم نبودم
ف میگه مامان اس گفتن دو رو و زرنگه
منو یاد خود اس انداخت ، بنطزم دو رو نیستن بیشتر پنهون کاری و زرنگ بازیه
ولی کاش نگفته بود تصورم بهم ریخت فک میکردم ادم خیلی خوبیه
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 0:22 توسط Nafas
|