هفته ای که گذشت ، ناراحتی داشت ، خوشحالی داشت .

ناراحتی که دلیل بسیاره .... مخصوصا اون تیکه هاییش که نمیشه درست کرد و دست تو نیست ..... یچیزایی مثل سلامتی ، قیافه و خانواده و محیط زندگیت و وضعیت مالی و .... یا بخاطر دوست داشتن یکطرفه .....

به قول تتلو خستم ولی هستم ، دیگه اصلا نایی نمونده که بکنم بحث من .....

شاید یکی از اشتباهای ادم اینه که به کسی فکر میکنه ، تو ذهنش اونو بزرگ میکنه ، بت میکنه اونو  ، ازش خوشش میاد ، هر چیزی میشه که بده نمیبینه و سعی در انکارش داره .... 

رها کردن برام همیشه سخت بوده .... ولی بتونم درستش کنم .....

هیلی اخلاقم تغییر کرده . خیلی که نه ولی یسری عقاید بهم اضاف شدن که اصلا خوب نیست . 

مدام از مامان بابا شاکیم . چرا برام ماشین نمیخرن و پراید نمیخوام . داشتم بهشون میگفتم چرا نمیتونن برام یه ماشین خوب بگیرن چرا بقیه بچها بهترین ماشینا دارن جز من .....

از وضعیتی که توش هستم مینالیدم دیگه و ناراحتشون کردم بنظرم . یا امروز که به تیپ مامان گیر دادم . گفت یعنی باعث کسر شانت میشم اگه اینطوری بیام ؟ 

چرا حرفایی میزنیم که دل ینفر برنجه و نشه درستش کرد .

امیدوارم تکرار نکنم .

به این نتیجه رسیدم که زیپ دهنمو ببندم و درباره خیلی اتفاقا با دوستام حرف نزنم . مثل اون دوستم

خدایا معجزه که هیچ حتی یه حال خوب یهویی که از سمت تو باشه و اتتظارشو نداشته باشم بهم ندادی ....