ازدواج سنتی
امشب ماه کامل بود . ندیدمش ولی شنیدم .بهتره برم یه سر بیرون و نگاه کنم .
خب امروزم طبق برنامه پیش نرفت . عمو بعد کل وقت اومد . خوشحال بود . همین منو سرخوش کرد .
از گندی امروز بگم همین بس که ف احتمل زیاد با ینفر هست . دیگه نباید بهش فکر کنم .
دوستم میگه ادم دوروییه . گفتم نیست ادم خوبیه . میگه نه تو چون ازش خوشت میاد اینطور فکر میکنی .
راست میگه بچه هست . یعنی زورم میگیره از خودم و کارام و فکرام . اخه دخترر دیونه تو توی خیال به سر میبری . درصورتی که اون بنده خدا یبارم بهت فکر نکرده . که اگه فکر کرده بود اومده بود برات . یا اینکه فکر میکنی فلانی از تو خوشت میاد . مسخره . همه پسرا عین همن . واقعا دارم فکر میکنم سینگل بمونم
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم . من ازدواج سنتی دوست ندارم . از طرفی هم کسی نیست که باهاش اشنا بشم .
شاید بعدا رفتم و اشنا شدم .