حقیقتش نمیدونم امروز قراره چطوری پیش بره ..

از همین اول صبحی نمیتونم درک کنم ادما رو .. فک کن یه خداحافظی نکردن . اونم وقتی همچی تموم شده .....

اونم از دوستم که بهش فشار اومده که مبادا از اون بهتر نشون داده نشم و خودشو میندازه وسط و منو کوچیک میکنه .....

واقعا حوصلشو ندارم و دوست ندارم ببینمش 

کاش امروز هیچکس نیاد و بتونم با خودم خلوت کنم 

نیاز دارم ...

یجا نوشته بود همیشه بخاطر مهربونیت نیست ، گاهی فقط بخاطر مهرطلبیته ..... شاید واقعا همینه .... شاید مهرطلبم ...

شاید دوست دارم به همه کمک کنم .... و اونا خوشحال بشن نمیدونم 

به هر حال این همه خوبی کردم کجا رفت چی شد