یادمه شنبه هفته قبل بود که با ترس شروع کردم نه اینکه بخام بترسما ، نه ، یه ترس درونی بود. علتشو واقعا نمیدونم ولی خب گند زدم دیگه 

دیشب اصلا نتونستم درست بخابم ، همش سر و صدا تا ساعت ۳ و نیم شب واقعا نمیدونم خواب نداشتن اینا ؟ 

دختر کناریم هم چت میکرد ، حداقل بگو اون صداش رو موت میکردی لامصب خب 

خلاصه که چند بار تا ساعت ۶ از خواب پریدم 

فک نکنم برم خونه هم خابم ببره . ولی یخورده به خودم رسیدگی کنم امروز . البته که دیروز حرف زدم با خودم و قرار شد که دیگه خودمو سرزنش نکنم . و مهربون باشم با خودم 

اگه کار خوبی و مهربونی در حق کسی میکنم ، حس خوبش برا خودمه ، لازم نیست که اونطرف برام حتما کاری انجام بده 

خدایا خلاصه هوامو داشته باش امروز